حس غریب عاشقی

زندگي به من آموخت چگونه اشک بر يزم ... اما اشک به من نياموخت چگونه زندگي کنم ...زندگي به من آموخت درد و رنج چيست ... ولي به من نياموخت چگونه تحملش کنم ...زندگي به من آموخت بي صدا گر يستن را ...پس تا هست زندگي بايد کرد ...تا عشق هست ... عاشقي بايد کرد …تا دوستي هست ... دوست بايد داشت …تا دل هست ... بايد باخت …تا اشک هست ... بايد ر يخت... تا لب هست ... بوسه بايد زد…تا بوسه هست ... بايد زد …تا معشوق هست ... عاشق بايد بود …تا شب هست ... بيدار بايد بود …تا هستي ... بايد بود

دی 90
1 پست
آبان 90
1 پست
مهر 90
1 پست
شهریور 90
1 پست
مرداد 90
1 پست
تیر 90
1 پست
خرداد 90
1 پست
اسفند 89
1 پست
بهمن 89
1 پست
دی 89
1 پست
مهر 89
1 پست
شهریور 89
1 پست
مرداد 89
1 پست
تیر 89
1 پست
خرداد 89
1 پست